تبلیغات اینترنتیclose
خرسند شدیم از این که امروز(مسعود فرد منش)
پیچک ( مسعود فرد منش)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرد خدا

**

خرسند شدیم از این که امروز
رنگی دگر است نه رنگِ دیروز

 


تا شب نشده رنگِ دگر شد
گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز

 


فریاد زدیم که چرخِ گردون
لیلاتو نداده ای به مجنون

 


فریاد برآمد آن که خاموش
کم داد اگر نگیرد افزون

 


خاموش شدیم و در خموشی
رفتیم سراغِ مِی فروشی

 


فریاد زدیم دوای ما کو ؟
گویند دواست باده نوشی

 


هوشیار نشد مگر که مدهوش
این بارِ گران بگیرم از دوش

 


آرام کنارِ گوشِما گفت
این بارِ گران تو مفت مفروش

 


از خود به کجا شوی تو پنهان ؟
از خود به کجا شوی گریزان ؟

 


بیداریِ دل چنین مخوابانش
سخت آمده است مبخش آسان

 


هوشیار شدیم از این که هستیم
رفتیم و درِ میکده بستیم

 


با خود به سخن چنین نشستیم
ما باده نخورده ایم و مستیم ؟

 


مسجد سرِ راه از آن گذشتیم
بر روی درشچنین نوشتیم

 


در میکده هم خدای بینی
با مردِ خدا اگر نشینی

 

 

مسعود فرد منش

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه ها بخش دوم, | بازديد : 1450