تبلیغات اینترنتیclose
من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم(مسعود فرد منش)
پیچک ( مسعود فرد منش)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم
از دشت شقایق ها با عشق گذر کردیم
از دشت شقایق ها با عشق گذر کردیم

گفتی وقتی پائیزه همه دنیا غم انگیزه
با اون برگا که میریزن گل عشقت نمیریزه
گل عشقت نمیریزه
گفتم گل عشق من خزون و دیده گل داده
تموم دلخوشیش اینه زیر پای تو افتاده
زیر پای تو افتاده

گفتم که بهارا چی؟ وقتی گریونه ابرا چی؟

از عشق رخ ساحل وقتی مجنونه دریا چی؟

 


گفتم از تو میترسم یه وقت بری و تنها شم


از این هجران از این دوری منم همدرد ابرا شم
منم همدرد ابرا شم
گفتم اگه من مردم چقدر به من وفاداری؟
عشق و به فراموشی چند روزه تو میسپاری؟
گفتم تو که میدونی سر خاک تو میمیرم
ولی تا لحظهء مردن دل از تو نمیگیرم
دل از تو نمیگیرم

گفتی نگفتم از غم عشقت دارم دیوونه میشم
حالا دیوونگی هامو تماشا کن
گفتم عاشق دیوونگی هاتم بلا گردونه چشماتم
بلا گردونه چشماتم
گفتم عاشق دیوونگی هاتم بلا گردونه چشماتم
بلا گردونه چشماتم
گفتم از تو میترسم یه وقت بری و تنها شم
از این هجران از این دوری منم همدرد ابرا شم
یه وقت بری و تنها شم
گفتم تو که میدونی سر خاک تو میمیرم
ولی تا لحظهء مردن دل از تو نمیگیرم
سر خاک تو میمیرم

 

مسعود فرد منش

برچسب ها : ,

موضوع : دیگر آثار, | بازديد : 1128