تبلیغات اینترنتیclose
پرسید که کار تو کدام است (مسعود فرد منش)
پیچک ( مسعود فرد منش)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نکته اینجاست

**
 
پرسید که کار تو کدام است ?
گفتم که جواب ناتمام است
اشعار نوشتنم غریزی ست
تصنیف نوشتنم مریضی ست

دانی چه نشسته پشت پرده
بازار مرا مریض کرده
بازار حکیم و ما مریضیم
از دست حکیم کجا گریزیم ?
از نسخه ئ بد شفا ندیدیم
هر چند دوا گران خریدیم

پرسید که نکته در کدام است ?
گفتم : گفتم که جواب ناتمام است

نکته اینجاست
که رقاصه چه پاها ی قشنگی دارد!
همگی در پی رقاصه ئ شهر می گردند
به ، چه بازار گرانی دارد!
محکش بالاتر
غزلش گویا تر
و چه شوق و طربی می آرد

نکته اینجاست
که رقاصه چه پاها ی قشنگی دارد!
نکته اینجاست
که گویا کمر نازک و نرمی دارد
اهل آبادی ماست
عجبا
حیرتا
در سرش ذوق فرنگی دارد

نکته اینجاست
که رقاصه چه پاها ی قشنگی دارد!
ما که در سوگ فلان عشق غزل سر دادیم
خبرش را توی پس کوچه ئ شهر
نیمه ها ی دل شب
از دو تا عابر مست بشنیدیم
که ز ته مانده ئ تصنیف چنان خوش بودند
که نه گویا برگ زردی ز درخت افتاده
و نه گویا دل ما در غم دوری از خاک وطن
عاشقانه غزلی سر داده
نکته اینجاست
که رقاصه چه پاها ی قشنگی دارد!

و چه این جمله به فکر همگی افتاده
بچه ها را چه کنیم ?
بچه ها می خواهند
بچه ها می رقصند
بچه ها می خوانند
این طریقی ست که در خاطرشان می ماند

ا ی فلانی
دو سه خطی بنویس
ساده تر
رنگی تر
در پی قافیه و واژه نباش
سوژه ئ امروزی
بگذر از دلسوزی

لله هایی همه دلسوزتر از مادرشان
بی خیال از غم فردایی و از عاقبت و آخرشان

من هنوز معتقدم
من هنوز معتقدم
می توان عشق به آنها آموخت
می شود در به در واژه ئ بازاری نبود
می توان تقدیم کرد
و پشیزی به پشیزی نفروخت

 می توان عشق به آنها آموخت

  
 

 مسعود فرد منش

برچسب ها : ,

موضوع : برگ زردی در بهار 2, | بازديد : 239